******************هر چه در مورد گراناز مي دانم :
==================
در چند ماه گذشته كتابي به دستم رسيد كه با خواندنش احساس كردم دارم شعر مي خوانم (!)
كتاب گراناز بود : پابرهنه تا صبح .
او متولد 52 است و طبع شاعرانه اش باعث شده تا كتاب مورد نظر كلي بين اهلش سرو صدا به پا كند . كتاب اول او که خط خطي روي شب بود اجازه چاپ پيدا نکرد و گراناز آن را با هزينه شخصی خود به تعداد اندک چاپ کرد كه البته من آن را نخوانده ام .
گراناز به حد و حدود در شعر معتقد نيست و فكر مي كند شعر حق دارد تا ابدالدهر و مرز بي مرزي آزاد باشد .
او اکنون ساكن استراليا است و ...
اطلاعات من محدود مي شود به مقاله اي با عنوان “دفتر گراناز اين جاست “از مجله يك هفتم “ تيرماه 1381 .

حالا يكي ديگر از شعرهايش را مي خوانيم :
++++++++++

(از مردن )


تن نمي دهم
نمي خواهم
اما تمام زمين در تنم ميريزد
تمام مي شوم
و آسمان وارونه
روياي پرواز را
ريز
ريز
مي كند
هر چه از ديروز فاصله مي گيرم
ريز تر مي شوم
و ميدانم روزي خواهد بود
كه آفتاب نمي ريزد
به استخوان هايم
مي دانم بدون من
پيراهن زمين پشت و روتر نخواهد شد
باز هم آسمان وارونه
از
باران
خواهد
ريخت
و پيراهني بر بند
تر خواهد شد .




   + لیلا خجسته راد ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۱