يا مستور

+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!+!!!!!
براي پي بردن به رازي كه در درون هر يك از ما نهفته شده ، براي يافتن تقدسي كه حتي در خبيث ترين انسانها وجود دارد ، تلاش كرده ام ، بارها .
گمان مي كردم كه هنوز از آينده چيزي باقي مانده است اما پيدا كردن چيزي كه هيچگاه وجود نداشته است حماقتي است بس عظيم .
نگفته بودي كه دشتهاي نگاهم را با اميد طي خواهي كرد . نگفته بودي كه لحظات گر گرفته احساست را در كنار من خواهي نشاند ، چقدر سعي كردم كه خودم نباشم اما مهلت نمي دادي ، تا لب باز مي كردم كه از خود دور شوم خيالت نزديك مي شد و من بيخود از خود در تو غرق مي شدم . آه كه چقدر غريب است رازي كه در تو رشد مي كند ، به خود مي بالد و مانند هاله اي تو را در بر مي گيرد و گريزي از آن نداري .
روزي كه از كودكي بيرون مي آمدم گمان نمي كردم كه همه چيز پشت ديواري جا بماند و من از همان جا كه آغاز شدم به پايان رسيدم . آرزوهايم همه به تعويق افتاد و فكر رسيدن به آينده اي كه هيچگاه وجود نداشت مرا به جلو خواند .
مي بيني همه اش خيال بود .
سر خدا سلامت .

   + لیلا خجسته راد ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸۱
comment نظرات ()