مقدمات


يا حق
سفر مرا با خودش مي برد
تا انتهاي دلخوشي محض ...
با اين اميد كه در حال و هواي جديد سر از نيافته هاي تازه تري در آورم دلم را خوش كرده ام به خيالهاي دور از ذهن همگان . نمي دانم چرا براي همه غريب است اين فكر ساده ، اين رفتن كوچك از همه چيز و احتمالاً رسيدن به خيلي چيزهاي بزرگ !
دلم برايت تنگ شده اي روح آواره ، اي روح وحشي نا آرام كه روزهاست از حالت بي خبرم. كبوتر در قفس نشسته من !
آيا مرا به جرم سهل انگاري در همراهي نكردنت خواهي بخشيد ؟
خواهم آمد به همانجايي كه بارها براي نبردنت به آنجا به فراموشي پناه بردم و چهره نحيفت را نديده به بي خيالي سپردم .
مرا ببخش !
اين روزها آنقدر ها در خود سرگردانم كه ... مي بيني دچار شدن در يك قفس كوچك چقدر آدم را كوچك مي كند ؟ با اينكه دل به دريا زده اي دريا زده ام !


   + لیلا خجسته راد ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸۱
comment نظرات ()