مسئول خويش هستم آيا ؟


اين روزها در افكاري غوطه مي خورم كه با شتابي كند مرا به دره هاي عميق و كوههاي بلند مي كشانند.هنوز خود نمي دانم كه چه چيزي از من به تحليل ميرود و چه نيرويي در من رشد مي كند . شايد هزاران هزار سال است كه اينگونه ام از همان اغاز كه با هابيل و قابيل هم خانه بودم و پدرم آدم بود . دشنه و دشنام و فريب ، مهرباني محبت و آشتي همگي مرا به هم مي آموختند .امروز قرنهاست كه كوچه هاي خلوت خود را طي مي كنم تو هنوز نمي تواني نشاني از سرگردانيم را بيابي ............
نه نخند هنوز تا رسيدن به مرز ديوانگي سالها راه دارم اين را هميشه پدرم مي گفت .دلش خوش بود اولين پيامبر بود اما يادش مي رفت كه اولين رانده از بهشت نيز بود .
با خود گفتم چقدر مسئول آشفتگي خويش باشم من كه در شعر طولاني آفرينش شاعر خويش نبوده ام كه ..............بوده ام ؟
پس تو اين همه سرزنشم نكن به نداشتن قافيه و رديف ، گاهي که به استقبال خويش مي آيم هنوز هزارحرف تازه براي خود دارم .
چگونه مي شود اين حجم پي در پي رفتن را بي محابا طي كرد؟ من به رفتاري از خويش آغشته ام كه تاب تحمل جاده را از ميان برده است .شمال وجنوب جهان را چگونه از هم تشخيص مي دهند اين مردم؟ به زودي به اين خواهم رسيد كه من هيچ كدام از حسهاي آنها را نداشته ام . غمهاي من سطحي و پيش پا افتاده تر از آن بوده اند كه بخواهم خود را با آنها مقايسه كنم يا شايد اصلاً زندگي آن قدر ها هم جدي نبوده است . نخند ، اين تنها خوشبختي من است عزيز كه دوست ميدارم ...........


   + لیلا خجسته راد ; ٧:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۱
comment نظرات ()