برای صوفيا دختر روزهای گذشته ام


اين روزها سمت و سوي اين خيال رها از بند رو به دلخوشيهاست
حالم خيلي خوب است ، حتي عالي رو به حوالي بي نظير
در اشراق دوست داشتن هاي صادقانه قدم مي زنم و تو در من ايستاده اي و اشتياقم را به نظاره نشسته اي
گمان نكن كه بر من غريبه اي
تو آشنا ترين نشانه اين حدودي براي رفتن و من نيز در ساحت تو قدم ميزنم و اين دلم را آسوده مي كند كه كسي را دارم
جايي را دارم
و آرام مي شوم ....
تو براي من مانند دريايي ،
هر گاه از او دور مي شوم حس مي كنم كه يك رؤياست ،
رؤيايي دست نيافتني
اما وقتي كه كنارش مي ايستم در بودنش غرق مي شوم
آوازهاي نگفته ام را برايش مي خوانم و حتي گاهي دعوايش مي كنم
دلتنگ چشمهايت مي شوم
و با همان خيال رها از بند
فرياد مي زنم ....


   + لیلا خجسته راد ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱
comment نظرات ()