سر در پِيمانه غزل
سرسختي اي غزل امشب به نام كيست
اين واژه ها كه بي خبرند از خيال من
تو تك صداي حنجره سبز اين دلي
ديگر نگو كه مي روي ازلحن كال من
بردار هر چه كه دارم براي تو
تنها نگاه گرم تو يك لحظه مال من
بايد بريد از همه حتي ز آبرو
وقتي كه مي روي به گريه ز چشمان لال من
امشب كنار بغض هاي مكرر نشسته ام
تا بشكنند آينه ها را به حال من
بايد بلند بگويم مبادا كه نشنود
اين آسمان كه بي خبر است از زوال من
دارم به دست خويشتن ازدست مي روم
چيزي بگو كه گريه نگيرد مجال من

   + لیلا خجسته راد ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٢
comment نظرات ()