مثل هميشه
مقدار کمی از زندگی
در دستهایم
سنگينی می کند
خودم کم بودم
نصيب تو هم شدم
....
این روزها
خوابيدن در مهتاب و آسمان پر ستاره سمنان
آرامم می کند
نمی دانم چرا
اما انگار
تنها کوير راز خودش را می داند
يا نه
دلم می خواست
سرپوشيده ترين آواز خدا را
می خواندم
بی آنکه
بدانی برای توست ؟!
حالا فرقی نمی کند
من جای تو ، خدا ، یا هر کس ديگری باشم
زندگی
همانقدر کوجک است
که روی دستانم سنگينی کند
....

   + لیلا خجسته راد ; ٥:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٢
comment نظرات ()