اسرافیل

تو بلدتری
راه گم شده‌مان را
برگردانی به شب
به شبی که عقل
قد نمی دهد
به عطر تند علفهاش
تو بلدتری
آن‌قدر بدمی
تا خواب از سر این همه سال‌مان بپرد
می‌دانی
از کجای این دست‌ها بگذری
تا آسوده شوند
رگهای بی‌تاب
تو بلدتری
جای پایت را
پنهان کنی
تا دنبالت بگردند
چشم‌های نابلد
وقتی نمانده
باید بدمی
در آن ساز جادویی...

/ 3 نظر / 22 بازدید
مكث

من چه خيال انگيزي شعرهايت را دوست مي دارم...

علیرضا

سلام شعرهایتان بکر اند تشبیهاتتان بکراند عاشقانه هایتان بکر اندر بکر