خوب است آدم بداند...

صدای تیک تاک ساعت دارد هلم میدهد سمت صبح. بیدار مانده ام و لذت بیداری با چرخیدن میان این همه کاغذ، قلم، کتاب، کامپیوتر و... معجونی شده بس دیریاب.
کتاب جدیدی از سرمشق های استاد امیرخانی روی میز هست* که بیشتر از همه ترغیبم میکند به این حس خوش. انگار چیزی در آن موج میزند. در این هزار سرمشق پر از عشق و حرکت و آرامش. خوبست آدم بداند چه چیزی نگه ش میدارد. خوب است بداند چه چیزی لازم است برای محکم ماندنش.
استاد امیرخانی در خوشنویسی سمبل یک هنرمند بی بدیل است. خیلی اوقات فکر میکنم چرا هیچ جایگزینی در تمام این دهه ها برایش پیدا نشده؟ چرا خط هیچکس به پای خط او نمی رسد؟ این همه خوشنویس قَدَر و گرانمایه و استاد، چرا او نمی شوند؟ بعد از میرزاغلامرضا که سال 1304 عمرش را داده به من و شما، دیگر کسی جز او نتوانسته به این زیبایی هنرنمایی کند.
از شخصیت او چیز زیادی نمی دانم و اعتراف میکنم بیشتر مجذوب هنرش هستم. البته این درمورد اکثر هنرمندان برای من صدق میکند. در عین حال کتاب و فیلمی مستند از زندگی او در حال قلم زدن و ساخته شدن است تا آنجا که میدانم. امیدوارم زودتر به سرانجام برسد.

 

* قلم اندازهای عاشقانه

/ 0 نظر / 81 بازدید