درخت

در فکرم درختی هست. به آن فکر میکنم. در خیالم درختی هست، کنارش می‌نشینم.
درخت را دوست دارم. به دوست داشتن‌اش فکر می‌کنم، حتی وقتی دارم یک عالمه ظرف توی ظرفشویی می‌شویم یا خانه را جاروبرقی می‌کشم.
درخت، سر جایش ایستاده و من شاخه‌هایش را می‌بینم، تنه‌اش را دست میکشم و حتی کمی از ریشه‌هایش را که چند متر آن طرف‌تر از خاک زده بیرون، می‌بینم.
فکر میکنم تابستان است و از این سر خیال تا آن سر دشتِ روبه‌رویم سبز است.
درخت، تنهایی من است.
من تنهایی‌ام را بزرگ می‌بینم. 
زیبا می‌بینم.
به ریشه‌هایش ایمان دارم.
و برگ‌هایش را در باد
می‌رقصانم...

/ 3 نظر / 13 بازدید
مکث

سپیدار

لیلی

تنهایی من نمی دونم شبیه چیست .. تنها میدانم تنهاییم را بسیار دوست میدارم

فاطمه

دخترم امروز برای تو مینویسم ؛ سالها بعد اگر بدنیا آمدی و بزرگ شدی قد کشیدی و خانوم شدی دلم میخواهد تو را از همه ی پسرهای محله و مدرسه و دانشگاه دور کنم دلم میخواهد نگذارم از خانه بیرون بروی دلم میخواهد رنگ آفتاب را فقط در حیاط خانه ببینی دخترم میدانم از من متنفر میشوی میدانم مرا بدترین مادر دنیا میدانی میدانم … خوب میدانم … اما دخترکم اگر بدانی عشق چه بر سرت می آورد . . . چگونه دلت را میشکند و آرزوهایت را تباه میکند . . . از مادر گله نمیکنی دخترم وقتی سنت هنوز درگیر احساس است و منطق نمیشناسد عاشق میشوی دخترم عاشقی درد دارد … بمیرد مادرت و درد آن روزهایت را نبیند . . . دخترم! تو هنوز به دنیا نیامده ای، هنوز نمی دانی زمین چه جای عجیبی ست. هنوز نمی دانی کسانی که روی این زمین راه می روند چه کارهایی که نمی کنند، چه حرف هایی که نمی زنند و چه قتل هایی که مرتکب نمی شوند.. اینجا با بهشتی که تو از آن می آیی فرق دارد. یکی خودش را می کشد.. یکی هم نوعش را، یکی غیر همنوعش را.. یکی هم احساسش را سر می برد، دیگری خواسته هایش را، و شاید آرزوهایش را.. اینجا، روی زمین، باید مثل من نباشی اگر می خواهی چند سال با آرامش زندگی کنی..