من از سرگیجه فراری‌ام!

اگر قرار به حرف زدن با تو باشد باید بگویم کم آورده‌ام. کلمه، جمله، هرچه که بشود با تو در میان گذاشت. برای همین دست به دامن چند نفر دیگر شده‌ام. با این ترفند چند وقتی است که بهتر می‌توانم از پس همان حرف زدن اندک بربیایم. اعتراف می‌کنم تنهایی کم می‌آوردم. اصلا وقتی قرار به حرف زدن بود سرم گیج می‌رفت از بس لگد می‌زدم به این مغز معطل! خب باید بگویم که این چند ماه از این بابت - که دیگر این طور نبودم- معرکه بود.
حالا فکر خیلی‌ها... بی خیال عزیزم ...
حتی وقتی از کسی که برتر از تو باشد هم چیزی وام بگیری شاید روزی مثل همین امروز و شبی مثل همین امشب فکر کنی باز هم کم آورده‌ای.
کم آورده‌ام و می‌دانم دوباره باید یک فکر جدید به سرم بزند. مثلا این بار دست به دامن یک لغت نامه یا در طوفان مغزها گم شوم!
احساس خوبی است در هر حال. صحبت بین ما نه قلب کسی را می‌سوزاند نه اصلا جا برای احدی تنگ می‌کند. هرچه هست من از سرگیجه فراری‌ام.




*دوشنبه‌ی سختی بود. سخت... اما خوب!

/ 2 نظر / 9 بازدید
هراطلاعاتی میخوای اینجا هست

با سلام.... خواهان تبادل لینک با وبلاگ زیبای شما هستیم. خواستی برو به قسمت تبادل لینک تو انتهای ستون سمت راست روی ارسال لینک کلیک کن راهنماروبخون انجام بده اتوماتیک توسایتم لینک شو میدونی که تبادل لینک چقد تو بالا بردن رتبه سایت مهم این قسمتم میتونی بری http://moejezat.mihanblog.com/extrapage/1

کیانی

سلام لیلا جان وب قشنگی داری الان با خواهر عزیزتون داریم نوشته هاتون رو میخونیم فرزانه خانوم رو میگم موفق باشی