دلتنگی

دلتنگی یعنی وقتی از سفر برگردی و اولین قدم را روی زمین بگذاری، بغض گلویت را بگیرد و اشک میان چشم‌هایت جمع شود.
{همین} دلتنگی دستهایت را می‌گیرد و دقایقی می‌نشاندت روی صندلی. تو را مشغول بازی با سینا می‌کند و بعد با تو می‌گوید تمام ابرهای بین راه روزی خواهند بارید، تمام باران‌ها، روزی زمین را خیس خواهند کرد و مادامی که این‌ها را بفهمی، دل تنگت هم دلیل زندگی است.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا. 
جای همگی خالی. 

/ 6 نظر / 28 بازدید
محمدابراهیمی

سلام بر خانم خجسته عزیز ممنون از بابت حضورت رفته بودین زیارت؟ خدا قبول کنه. خوش گذشت ؟ منم دلم برای امام رضا تنگ شده اخرین باری که رفتم سال 1390 بود با خانومم رفتیم بعد از اونم که از ایران رفتم خیلی دلم میخواد بازم گنبد طلاش رو ببینم در مورد سفرنامه هم ایده یکی از همنوردان بود منم اطاعت کردم و نوشتم نمیدونم این 2سال رو چه جوری بنویسم که با سرعت پایین اینترنت در ایران بشه خوند ولی سعی کردم خلاصه و موفید باشه ودر چندین قسمت از طرف من روی ماه ری را وسینا جون رو ببوس همیشه در اوج باشید

مکث

چه قدر دلم میخواهدش...

ملیحهـ چگینی

انقدری دلم بوی حرمش رو میخواد که از فرط دلتنگی می توانم گریه کنم .. زیارت قبول بانوی خوبی ها ..

دیلا

یعنی تو سفر پات رو زمین نبود؟

علی کافه چی

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو می روی به سلامت سلام ما برسانی ...

نيما

زيارت قبول خانم خجسته [لبخند]