از دروازه‌ها می‌گذرم
ازشهرها
از کوچه و خیابان‌ها
از خانه‌ات می‌گذرم
از اتاقی که در آن نشسته‌ای
از زنی که رو به رویم نشسته
                                     می‌گذرم
می‌آیم
روی بند انگشتانت می‌نشینم
خیره‌ات می‌شوم
مثل پرنده‌ای
که قلبش
تند می‌زند
            تند...

/ 5 نظر / 37 بازدید
قلمی افسونگر

...... و به نظرم هنوزم میتوانست این نوشته ادامه یابد.نه؟ سخت گیج شدم و متحیر..

حمیده

سلام.شعرزیبایتان را خواندم.موفق باشید...

ستار

درود زیبا بود.پاینده باشی

مهیا

فوق العاده بود لیلا .صبحم زیبا شد .ممنون ازتو در ضمن بهارت مباااااارک