تکیه گاه

پناه بردن گاهی کار ناگزیری هست. پناه بردن به کسی، چیزی، حالی، هوایی.

مهم این هست که چیزی داشته باشی قابل اتکا. دور و بر خودم رو که نگاه میکنم، می بینم مدتهاست آدمها پناهم نیستن. امروز خیلی دلم میخواست فکر کنم کسی هست که بشه باهاش این موضوع رو درمیون بذارم ولی هیچکس نتونست کاندید بشه توی ذهنم.

همینه که مجبورم به یه کتاب پناه ببرم یا موسیقی. حتی به هوای پاییز یا نیم ساعت تنهایی. آدمها هر روز کمرنگ و کمرنگتر میشن و هیچ از احترام شون البته کم نمیشه.

باید نگه شون داشت ولی بی خیال حتی یک لحظه تکیه.

/ 0 نظر / 121 بازدید