وقتی پروانه ها پر می‌کشند روی شانه‌هایم

برای «سینا»یم

سرم را بالا میگیرم، ستاره‌ای افتاده میان چشم‌هایم. قدمهایم را محکم‌تر برمیدارم. صدای خش خش برگها درون آرام گرفته‌ام را آرامتر میکند. به چند چیز فکر میکنم. به زندگی که دعای خیر بدرقه‌ی راهش، به عشق که نفس‌هایم همراهش، به تو که بودنت مجال عشق و زندگی دوباره شد برای من. داری یک ساله می‌شوی و عطر خنده‌هات این آبان رو به پایان را پر از سرخوشی کرده.
بعد نفسی عمیق میکشم و برایت فال حافظی میگیرم تا خالی به دستهایت برنگردم.

***

 



                                                                                        برای خودم

نه دیر نشده، مطمئنم دیر نشده؛ رسیدن به چیزی که هنوز هم می‌تواند راه‌گشا باشد. بعد این همه سال دربه دری دنبال چیزی که روحت نیازمند آن بوده، همین حالا هم طعمش می‌چسبد و لطفش پر از نوازش‌هاست. چیزی در من گم شده بود و نمیدانستم تنها خودم و خودم مسئول پیدا کردن آن هستم. حالا هر لحظه از این زندگی نشانه‌ای از پیدا شدن آن است. هر کلمه که پر بکشد و بنشیند روی شانه‌ام، تعبیر پروانه‌ایست که زیبایی‌اش را خیلی‌ها فقط در موزه‌های حیاط وحش می‌بینند. می‌بینی؟ همین است. من باید پیروز می‌شدم.

بگذار قدم زدنهایم پر از این فکرها باشد، هرچند در خیال، هرچند در سکوت، هرچند در عمق شبی که لحظه لحظه‌اش شادی بی‌وصفی از «لذت بودن» است.

/ 6 نظر / 37 بازدید
ياسي

بسيار زيبا احوالات اين روزهايت را وصف کردي... اين لحظات معجزاتي ست که هماهنگ با حق خلقش کردي بهترين ها براي ليلا عزيزم و نفس هاي زندگيش تولد بوعلي سيناي ما هم مبارک قربونش بره دختر خاله روزگارتون عالي.....

هدیه

آغوش وا کن حرف هایم گفتنی نیست تا کی فقط در شاعری مشهور باشم ...

مکث

البته که دیر نشده

شاید وسط شعله ی فندک باشد شاید خواب دو تا عروسک باشد مثل شمعی به گریه خواهم افتاد تا اینکه تولدت مبارک باشد ... حتی وقتی فکر می کنم به اینکه تولد یک سالگی فرزند خودم رو جشن بگیرم ، ته دلم غنج میره ! خوش به حالت که همچه نعمتی رو داری ...

نگار

پروانه ای روی شانه داشتن برای لحظه های خالی چه خوب است.